قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

 

 

صفحه نخست

 

ایمیل ما

 

آرشیو مطالب

 

طراح قالب

   
 
 
 

تبلیغات

برای سفارش تبلیغ کلید کن



 
 
 
 


» قلم نت

»

 


 
  روزهای پایانی حیات مکى
  نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٩ و ساعت ٧:٢٤ ‎ق.ظ

 


اگر کسی می‌انگارد که تکنولوژی ثمره‌ی نهضت انبیاست که هیچ، و اگر نه باید دل به غایات متعالی انبیا بسپارد و در پرتوی این نور به جهان اطراف خویش بنگرد؛ کمال انسان در قرب حق است و سالک این طریق هرگز نباید این حقیقت را از یاد ببرد. آیا قرب حق مستلزم این است که ما از صنم فریبای تکنولوژی دل بکنیم؟ سخن از دل‌کندن نیست؛ سخن از آن است که این صنم صورتی است که روح تمدن غرب را به خویش گرفته است و از آن جز در ذهن جدایی نمی‌پذیرد. اختیار روش‌ها و ابزار با غفلت از این حقیقت خود‌به‌خود اختیارکننده را در جهت آن غایات سوق خواهد داد. هرچند که ما قرب حق را می‌خواهیم، چه بسا که این فریفته‌گی در برابر صنم فریبای تکنیک کار را به آن‌جا بکشاند که ما، در حیرت میان ظاهر و باطن، طریق بت‌پرستی اختیار کنیم و خود ندانیم.

به هر تقدیر برای پایه‌گذاری عالمی..........................................................



بر مبنای اسلام ناچاریم که با یقینی برآمده از ایمان به اسلام، و در پرتوی آن، به تمدن غرب و لوازم و محصولات آن نظر کنیم. با این معرفت رفته‌رفته لوازم خروج از این غفلت فراگیر ناشی از سیطره‌ی تمدن غرب فراهم خواهد شد. در کنار این معرفت‌جویی و به موازات آن، لاجرم باب جهادی مسلحانه نیز گشایش می‌یابد تا اسلام بتواند از قدرت و حاکمیت لازم برای تأسیس جهانی برمبنای قرآن برخوردار شود و درعین‌حال در کشاکش این جهاد اصغر و اکبر انسان‌های کاملی که باید بنیان عالم جدید را بر فکر و عمل خویش استوار دارند پرورش پیدا کنند، چراکه جهان آینده بدون تردید جهان اسلام است. (آوینی 1382: 148و146)

*

تجلی تام اسلام چیزی جز یک تمدن جهان‌شمول نیست؛ شاکله‌ای که مبتنی بر وحی دست‌گاه اعتقادی‌اش را بنا می‌کند و از آن‌جا به سازمان تشریعی خویش می‌رسد، و به مکتب اخلاقی و عرفانی خود؛ نیز در هم‌این حوالی است که مراتب نرم‌افزارهای این شاکله نضج می‌یابند و بر مبنای هم‌این‌ عناصر سامان‌های اجتماعی این تمدن شکل می‌گیرند؛ در نهایت بر فراز همه‌ی این مراتب تمدنی است که نرم‌لایه‌ی فرهنگ اسلامی را می‌توان رؤیت کرد.

تقریباً شبیه هم‌این شَما را می‌توان برای پارادایم‌های مدرن و پسامدرن غرب ترسیم کرد؛ با این تفاوت که بر مراتب تمدنی غرب، از بینه‌های بنیادین تا ظهورات فرهنگی آن، این ابلیس است که حکم می‌راند. غرب ذاتی شیطانی دارد و غایات و سازوکارها و برون‌دادهای آن فی‌الجمله از این شیطنت و طاغوتیت مبرا نیستند. بنیاد هویت غرب، تولای انسان نفس‌زده به ولایت ابلیس است؛ انسانی که معاذ الله خداوند را مرده می‌انگارد، یا بازنشسته، یا بی‌معنا، و یا مغلوب ابلیس؛ ابلیسی که از مجرای حکومت نفس اماره دموکراسی بر شئون حیات بشر حکم می‌راند و او را در درکات ظلمات به هبوط می‌برد.

هر تمدن سامانه‌ای است با مراتب، انحا و اجزایی با نسبت‌هایی سامان‌مند و سازواره‌ای (ارگانیک) با یک‌دیگر که در نهایت در هیأت یک کل واحد ظهور می‌یابند؛ که مثلاً ما از آن به شاکله‌ی تمدن اسلام یا پارادایم تمدن غرب تعبیر می‌کنیم. اما هم‌آن‌طور که اسلام را نمی‌توان صرفاً به یک دست‌گاه ذهنی از جهان‌بینی و مجموعه‌ی مشخصی از دستورات و مناسک فقهی فروکاست، قضاوت در مورد غرب را نیز نمی‌توان با شمول یا کارآمدی پاره‌ای از تئوری‌ یا تکنولوژی‌های آن، یا ناگزیری ما در استخدام آن‌ها مساوق دانست؛ آن زمان که ما درباره‌ی اسلام یا غرب صحبت می‌کنیم، بیان ما درباره‌ی بینه‌ای است که تلقی خاصی از عالم را در خود دارد و غایات انسان را در چهارچوب این تلقی سامان می‌دهد؛ این‌گونه تکنیک‌های خاصی از این غایات متولد می‌شوند و فرهنگی که بر همه‌ی این داستان سایه‌افکن است با تک‌تک و تمامیت این مراتب و اجزاء و اتفاقات هم‌ارز و هم‌گن است؛ مسأله آن است که همه‌ی این‌ امور به یک اندازه غرب‌اند، و غربی‌اند.

وضعیت شالکه‌ی اسلام اما قدری متفاوت از این است. امروز اسلام بیش از آنی که صاحب تمدنی تام باشد، در هیأت مکتب و جریانی مذهبی است که پس از هزار سال به تازه‌گی باز حکومت تشکیل داده و در ابتدای دوران تمدن‌سازی خویش است. این روزها اسلام هنوز به فراوانی در صدق و کذب براهین جهان‌بینی‌اش خوانده می‌شود، و نه با معناداری‌های نرم‌افزارهای آن، یا کارآمدی‌ سامان‌های اجتماعی‌اش، و یا فراگیری و باورزایی ظهورات فرهنگی‌اش. غرب اما، در سیر خویش با نهایت خود فاصله‌ای ندارد و عملاً به تمامیت به ظهور رسیده است. این‌گونه حتا برخی از پایان مسیر غرب و ایستایی تاریخ عالم در امروز این تمدن سخن به میان می‌آورند.

هم‌این ظهور تام شاکله‌ی غرب را باید یکی از ارکان استیلای غرب دانست. چه انسان در هر عصر در بطن تمدنی که در آن زیست می‌کند شکل می‌گیرد و هویت می‌یابد. انسان موجودی ذاتاً ناقص است، هرچند به فطرت درمی‌یابد که در اتصال به حق غنی و مبرا از نقص است. انسان مدرن هرچند مشتاق غنا است، اما از ولایت نفس اماره گریزی ندارد و این نقطه‌ی آغاز ساینس، تکنولوژی و سامان‌های مدرن غرب است. حال، انسان مدرن در پاره‌ای از ابعاد نقص خویش خارج از مسیر ولایت انبیا به توهم غنا رسیده است. تعریف این انسان از خود، انسانی تکنولوژیک و ساینس‌بسنده است با نقص‌هایی از هم‌این جنس و غنایی که با به ولایت پذیرفتن این‌ امور در پارادایم غرب حاصل می‌شود. این روزها این چرخه‌ی تعیین هویت این‌گونه‌ی انسان تکنولوژیک و تولید مراتب تمدنی متناسب با آن هویت به تمامیت رسیده است.

این در حالی است که مسیر نهضت انبیا با استمرار امروزین‌اش در اسلام ناب محمدی و انقلاب آخرالزمانی سال 1357، تنها انسان‌هایی را در اختیار دارد که مبتنی بر فطرت الاهی خویش را تعریف می‌کنند، اگر نه در ساخت تمدنى، بسیاری از مراتب تمدنی انقلاب در اشغال مراتب تمدنی غرب شیطانی است. این‌گونه بسیاری از اهل اسلام ممکن است که مثلاً در مرتبه‌ی جهان‌بینی به توحید مؤمن باشند، اما در علم یا هنر یا فرهنگ دچار استضعاف و ایمان به غرب باشند.

تا این‌جا ما با دو جریان مواجه‌ایم که مبانى، سازوکار و غایاتی متفاوت دارند و مانند همه‌ی ساختارهای تمدنی دیگر سعی در تکامل و بقا دارند. این دو چهارچوب می‌توانند مثلاً مادها باشند و وایکینگ‌ها، یا سرخ‌پوست‌ها و هندوها. مسأله اما آن‌جاست که اسلام و غرب مانند آن تمدن‌ها نه آن‌گونه دورافتاده‌ی از یک‌دیگرند و نه آن‌گونه بی‌تعامل و نه بی‌ادعا. اسلام و غرب توحید و استکبار چه در بنیادها و چه در ظهورات خویش متناقض با یک‌دیگرند، تناقضی که به‌واسطه‌ی ذات مطلق و جهان‌شمول هر دوی آن‌ها به سرعت به صحنه‌ی تنازعی ویران‌گر مبدل می‌شود. غرب داعیه‌ی استیلا بر عالم را دارد لاغوینهم اجمعین الا عبادک المخلصین و چند سده‌ای است که در حال بلعیدن همه‌ی فرهنگ‌ها و خرده‌فرهنگ‌های عالم است، و اتفاقاً در این مسیر موفق بوده است. حالا این ما هستیم که ربع قرنی است در مقابل تمامیت این نامعادله‌ی جهانی قد علم کرده‌ایم و سودای زمینه‌سازی حکومت جهانی موعود را در سر داریم.

تنازع محتوم میان جریان ایمان و استکبار اسلام و غرب را می‌توان در چهار بردار اساسی گذار خلاصه کرد؛ دو بردار هبوط و دو بردار هجرت. بردارهای هبوط چیزی جز هم‌آن مفهوم آشنای مدرنیته نیستند؛ گذار از شالکه‌ی اسلام به پارادایم غرب یا هبوط از توحید به کفر، و گذار در مراتب تمدنی غرب یا هبوط در مراتب کفر. بردارهای هجرت را در عصر غیبت می‌توان مساوق با مفهوم انتظار گرفت؛ گذار از پارادایم غرب به تمدن اسلام یا هجرت از کفر به ایمان، و گذار در مراتب تمدنی اسلام یا هجرت در مراتب تمدنی توحید.

آغاز هجرت به حق و انتظار امام علیه‌السلام ورود در ولایت الله و تولا بر ولایت او و اولیای اوست، و خروج از ولایت شیطان و تبرای ولایت او و اولیایش. نیل به حق مساوق با ایمان به اسلام است و این معنایی جز کفر به غرب را در خود ندارد؛ کفر به غرب و مراتب و غایات و برون‌دادهای آن. این نقطه‌ای است که باید نسبت خود را با غرب بدانیم؛ که به آن مؤمن‌ایم یا کافر؟ در هبوط در مهالک ابلیس‌ایم، یا هجرت بر صراط مستقیم انبیا؟ ابتدای غرب کفرگویی‌های فلسفه‌ی آن است و انتهای آن استهجان ظهورات فرهنگی‌اش، و دلیلی وجود ندارد که نفی صریح این دو مرتبه را به لایه‌ها و اجزای میان این دو سریان ندهیم؛ نفی و کفر بر ساینس، تکنولوژى، هنر و سامان‌های اجتماعی غرب مدرن.

اشتباه نکنیم؛ تولا و تبرا تنها خاص اعتقادات کلامی یا مناسک فقهی نیست. تولا و تبرا، ایمان و کفر است که مراتبی قلبی دارد و مراتبی زبانی و مراتبی که در عمل متجلی است. آغاز تولا و تبرا خوش و ناخوش دانستن است و انتهای آن قتال در صحنه‌ی کارزار. تولا و تبرا جهاد با طاغوت است و اقامه‌ی حق برای رفع استضعاف و هدم استکبار؛ و جهاد مرزی نمی‌شناسد تا در جهان‌بینی یا تشریع باقی بماند. کفر به غرب ملازم با جهاد با تکنیک غرب و هنر غرب و علم غرب و اقتصاد غرب و اخلاق غرب است و ملازم به مجاهدت در بنای مراتب و اجزای تمدن توحید.

مقدمه‌ی خروج از جاهلیت نفی آن است. اگر به جاهلیت ثانی در غرب مدرن ایمان داشته باشیم در آن هبوط خواهیم کرد. اگر نقص‌ ذاتی انسانی‌مان ما را به قبول ولایت تکنیک سوق دهد، هبوط کرده‌ایم. اما اگر به اسلام ایمان داشته باشیم نصرت الاهی در این هجرت با ماست. مؤمن مبتلای به باطل می‌شود، اما تن به استضعاف یا تسلیم نمی‌دهد. مؤمن به غرب و مراتب آن کافر است. او در این ابتلا مراتب غرب را به اذن حق و در ولایت او استخدام می‌کند، اما تن به ولایت آن نمی‌دهد. مؤمن باطلی را استخدام می‌کند که از آن برائت می‌جوید و این نه از سر ایمان به غرب که از ایمان به اسلام و برای مبارزه به آن با خود استکبار است.

این روزها ما در برزخی میان تمدن اسلام و غرب هستیم و تا رسیدن به تمدن اسلامی در گذار از این برزخ، تولا و تبرا کنار نهاده نمی‌شود. آن‌ چیزی که در این شرایط بر ما تکلیف شده است، ‌تقیه است. ایمان قلبی به اسلام و تلاش به تسری این ایمان به زبان و عمل، و نفی قلبی غرب و تلاش برای تسری آن زبان و عمل؛ هرچند با نفوذ به دست‌گاه ابلیس و با استفاده از امکانات باطل علیه خودش.

تقیه و استخدام غرب اما تنها از اهل جهاد و ایمان ساخته است. آنانی که به غیب باور دارند و بر امداد الاهی متوکل‌اند. اغوای شیطان بر ایشان کارگر نیست؛ ازدست‌دادن تکنیک آن‌ها را به وحشت نمی‌اندازد. ساده‌انگارانه تصور نمی‌کنند که تکنیک غرب را می‌توان از تمامیت آن تفکیک کرد. می‌دانند که نه غرب و نه مراتب آن مسلمان‌شدنی نیستند، و تنها به خدمت اسلام در می‌آیند؛ و تنها ساده‌لوحان و سست‌دینان به شوق صنم فریبای تکنیک سر از درکات عبودیت ابلیس درمی‌آورند. مؤمن به اذن حق و در شالکه‌ی ولایت او، به تکلیف و در تقیه در استخدام غرب مدرن مستقر، به نفع اسلام در حال هجرت است. مؤمن اهل جهاد است؛ گاه آشکار و گاه با تقیه.

سه سال سکوت و سیزده سال زنده‌گی در ابتلای به شرک مکی باعث نشد تا اهل ایمان تسلیم قواعد زنده‌گی جاهلیت اولا شوند و از شوق هجرت به ارض موعود مدنی غفلت پیشه کنند. این روزها، روزهای باربستن از تمدن جاهلی مکی به بنای تمدن منتظر عصر غیبت است. اخبار آخرالزمان به ما می‌گوید که فتح مکه و پاک‌کردن کره‌ی ارض از اصنام جاهلیت ثانی مدرن در عهد ظهور اتفاق خواهد افتاد، اما خروج از استیلای غرب مدرن و بنای مدینه‌ی منتظر، در عصر غیبت امکان‌ناپذیر نیست. تمدنی چشم‌انتظار امام علیه‌السلام که انسان‌های کاملی که باید بنیان عالم جدید را بر فکر و عمل خویش استوار دارند در آن پرورش پیدا می‌کنند؛ چراکه جهان آینده بدون تردید جهان اسلام است...

به قلم زنده یاد سید مرتضی آوینی




کلمات کلیدی :

 

نوشته شده توسط قلم نت

نظرات ()


 

مطالب پیشین

 

» دیگر پرواز .....
» آدمی و تغذیه
» انسان بی قرار،جهان بی قرار
» وسعت دید
» بایدها و نبایدهای عزاداری در سیره معصومان
» میلاد
» او با توست ....
» محدود می شوم
» کویر
» خدمت جناب احمدی نژاد به پابرهنه ها!





 
  آرشیو مطالب
 

 

» امرداد ٩٥  

 

» خرداد ٩٤  

 

» فروردین ٩٤  

 

» آبان ٩۳  

 

» دی ٩٢  

 

» تیر ٩٢  

 

» خرداد ٩٢  

 

» اردیبهشت ٩٢  

 

» اسفند ٩۱  

 

» بهمن ٩۱  

 

» دی ٩۱  

 

» آذر ٩۱  

 

» آبان ٩۱  

 

» مهر ٩۱  

 

» اردیبهشت ٩۱  

 

» فروردین ٩۱  

 

» اسفند ٩٠  

 

» بهمن ٩٠  

 

» شهریور ٩٠  

 

» امرداد ٩٠  

 

» تیر ٩٠  

 

» خرداد ٩٠  

 

» اردیبهشت ٩٠  

 

» فروردین ٩٠  

 

» اسفند ۸٩  

 

» بهمن ۸٩  

 

» دی ۸٩  

 

» آذر ۸٩  

 

» آبان ۸٩  

 

» شهریور ۸٩  

 

» خرداد ۸٩  

 

» اسفند ۸۸  

 

» بهمن ۸۸  

 

» دی ۸۸  


 
  صفحات وبلاگ 
 

 

» پروین اعتصامی ،محبوب من  

 

» Muhammad Khaira Khalqillah Lyrics  


 
  دیگر امکانات
 

  RSS 2.0  



       

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by ghalamnet
This Template  By Theme-Designer.Com