ایمانم نسوخت!

 

 



تصویر بالا جلوه ای از باران عنایت خداوندی ست 

بارانی که هرگاه من در تلاطم و بحران ها 

هستم از سوی او می بارد و آتش درون را خاموش میکند

که ایمانم را قربانی نادانی آن کسانی که براحتی لگد میکنند

له میکنند تا خود را توجیه کنند نشوم بله و با ایمان به او ست که به 

آرامش می رسم چرا که اوست که آگاه بر اعمال و نیات ماست  و

 شاکرم بدین جهت.

حال حکایت اصلی که من به مددش چند خطی نگاشتم:


سال ها پیش مرد فروشنده ای

 که از شهر خارج شده بود

  پس از بازگشت متوجه شد که در غیاب وی 

مغازه اش آتش گرفته و سوخته،

 بدین صورت تمام دارائی خود را از دست داده بود.

اما او، لبخندی زد و چشمانش

را به سوی آسمان گرفت و گفت:

خدایا، خدایا خدایا، میخواهی چکار کنم؟

روز بعد نوشته ای را بر 

ویرانه های مغازه اش آویخت 

که روی آن نوشته شده بود: 

فروشگاهم سوخت، 

خانه ام سوخت ،

کالایم سوخت

 اما، ایمانم نسوخته است

فردا شروع بکار خواهم کرد
 

/ 2 نظر / 3 بازدید
مجنون

سلام و عرض ادب آری! چه زیبا خداوند متعال می فرمایند: ...اذا مسه الشر جزوعا... آدمی بهنگامی که سختی ای به او میرسد، به جزع و فزع افتاده و بی صبری می کند. چنین جاییست که نور ایمان به او پرتو افکنی می کند و تحمل شدائد را بر بنده آسان می کند. چرا که چنین بنده ای همه چیز غیر او را فانی و زود گذر می بیند. بسیار ممنونم بخاطر این ارسال زیبای شما. همیشه موفق باشید.