ساختمان‌سازی در زمین دیگران

در زمین دیگران خانه مکن

کار خود کن، کار بیگانه مکن

کیست بیگانه تن خاکی تو

کز برای اوست غمناکیّ تو

تا تو تن را چرب و شیرین می‌دهی

گوهر جان را نیابی فربهی

گر میان مشک، تن را جا شود

وقت مردن، گند آن پیدا شود
 

 

/ 1 نظر / 51 بازدید
مجنون

سلام بزرگوار شعر بسیار زیبایی و پر معنایی بود. متشکرم ای جان تو مسافر مهمان سرای خاک! رخت اندرو منه که نه‌ای تو سزای خاک! آنجا چو نام تست سلیمان ملک خلد اینجا چو مور خانه مکن در سرای خاک! ای از برای بردن گنجینه‌های مور چون موش نقب کرده درین توده‌های خاک! ای از برای گوی هوا نفس خویش را میدان فراخ کرده درین تنگنای خاک! فرش سرایت اطلس چرخ است چون سزد اینجا سریر قدر تو بر بوریای خاک! ای داده بهر دنیی دون عمر خود به باد! گوهر چو آب صرف مکن در بهای خاک! در جان تو چو آتش حرص است شعله‌ور تن پروری به نان و به آب از برای خاک ای مرده دل ز آتش حرصی که در تو هست در موضعی که گور تو سازند وای خاک! از خرمن زمانه به کاهی نمی‌رسی با خر به جز گیاه نباشد عطای خاک دایم تو از محبت دنیا و حرص مال نعمت شمرده محنت دارالبلای خاک بستان عدن پر گل و ریحان برای تست تو چون بهیمه عاشق آب و گیای خاک تا آدمی بود بود این خاک را درنگ کآمد حیوة آدمی آب بقای خاک