نویسنده وقلم

.نویسنده به عمق نوشته میاندیشد نه قطر آن
.نویسنده کسی است که به تالیف الحق میاندیشد تا به حق التالیف
.اگر نویسنده با پول هم مینویسد ولی برای پول نمینویسد
.انکه با قلم سیاه می نگارد اما با قلب سیاه نمینگرد نویسنده است
.نویسنده یعنی انگونه زندگی کنی که مینویسی نه انگونه که زندگی میکنی بنویسی
.نویسنده هم زمینه را میبیند و هم زمانه را میشناسد
.نشان نویسنده ان است که هم راه را نشان میدهد و هم راه رفتن را
.نویسندگی پر نویسی نیست دُر نویسی است
.نویسنده هم هنر نویسندگی را میداند و هم هنر ننویسندگی
.اگر کتاب نویسنده پیش گفتار دارد ولی نیش گفتار ندارد
.انکه نون و القلم را فدای نان والقلم نمیکند اهل قلم است
.نویسنده کسی است که خود را کسی نمیداند
.نویسنده دیگران را پایین نمی آورد تا خود را بالا ببرد بلکه خود را بالا میبرد تا دیگران را نیز بالا بیاورد
.نویسنده یکرو مینویسد نه دورو
.نویسنده آن است که بسیار میداند اما کم مینویسد نه اینکه کم میداند اما بسیار مینویسد
.نویسنده بودش بیش از نمودش است
.ناگفته های نویسنده بیش از گفته هایش است
.نویسندگی درست گویی است نه درشت گویی
.نویسنده هم سخن دل پذیر دارد و هم دل سخن پذیر
نویسنده میداند که نوشتن و عمل نکردن مانند شخم زدن و بذر نپاشیدن است.
 

/ 3 نظر / 20 بازدید
سزار

نویسنده همیشه یک عاشق است

گمنام

سلام به شما بسیار زیبا ممنون نویسنده هموست که آنچه را دیگران دیده اند، او خوب و زیبا بیان می کند، مثل شما. نویسنده فقط به خواننده فکر نمی دهد، بلکه خواننده را به فکر نیز وا می دارد، مثل شما.

محمد آبی دل

سلام ... خیلی قشنگ بود ، خیلی اگه اجازه بدید توی چند انجمن استفاده کنم ؟ ^^