حکایت آب وآتش

 

یکی به آب می زند، سر از آتش درمی آورد و دیگری را به آتش می کشند، آب

حیاتنصیبش می شود. شگفتی این حکایت وقتی به اوج می رسد که آب از

تنور بجوشد و آنگاه که هوای آتش بار آب نما شود.


همه هستی من آیه تاریکی است

که ترا در خود تکرار کنان 

به سحرگاه شگفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه ترا آه کشیدم، آه 

من در این آیه ترا

به درخت و آب و آتش پیوند زدم

/ 2 نظر / 6 بازدید
محمد آبی دل

جملش سنگین بود ! متوجه نشدم[نیشخند][نیشخند] ولی این شعر فروغ رو که گذاشتید خیلی دوست دارم ... احسند به این سلیقه[گل][گل][گل]

محمد آبی دل

ها راستی احسنت رو احسند نوشتم[قهقهه]