دل مجنون-مستزاد

 

 

دل من همچو دل مجنون شد با صد تب و تاب

از فراقت دل من پر خون شد چون جام شراب

غم عشقت به دل من کم بود آری بخدا

داغ هجرت به دلم افزون شد با حال خراب

از غم هجر تو بس می گریم چون ابر بهار

دیده از خون جگر جیحون شد برگیر نقاب

هر که با عشق پریشان دل او بُبرید مهار

عاشق غیر تو شد مغبون شد چون دیده سراب

شوق دیدار تو در دل افتاد برخیز و بیا

شور یاران زِسَرَم بیرون شد از باده ی ناب

این سفر کی به سرآید یارا بشکست شکیب

عالمی از سفرت محزون شد لختی بشتاب

چو نهان بود به دل عشق تو چند در دیده عیان

کس نداند دل کاشف چون شد در عهد شباب

 

(استادچاوشی) 

/ 0 نظر / 4 بازدید